محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
820
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
بكش و به حرب رو . اياس لشكر بكشيد و برفت و سوى ذى قار شد . و هانى ابن مسعود با بنى شيبان و بنى بكر و بنى عجل به ذى قار نشسته بودند . چون خبر سپاه بشنيدند ، هانى مردمان خويش را گرد كرد و گفت : چه گوييد و چه راى زنيد ؟ كسرى اين سپاه كه فرستاد از بهر زنهاريان و تركهء نعمان فرستاد كه با من است ، و با ايشان چهل هزار مرد است و ما كم از ده هزاريم . ايشان را مهترى بود نام وى حنظلة بن ثعلبة بن سيّار ، مر هانى را گفت : تو زنهارى را بدار كه ما جانها بدهيم و زنهار ندهيم خصم را . چون اياس فرود آمد ، هر دو لشكر برابر يك ديگر بنشستند ، و عجم آب دو روز داشتند و ايشان خود بر سر آب بودند . پس اياس حيلت كرد و از چاه قراقر و حبوبه آب آورد . و ديگر روز حرب كردند و لشكر عجم تير باران كردند و هانى هزيمت شد و آن مال و خواسته كه با او بود ببرد . لشكر عجم چون آب يافتند و مانده شده بودند از پس ايشان نرفتند ، هم آنجا فرود آمدند و آب آن چاه همه بخوردند . پس چيزى نماند ، و آن روز و آن شب هم بر سر چاه ذى قار بماندند . پس چون هانى يك روز رفته بود و ديد كه كسى از پس ايشان نمىشود ، فرود آمد و جمله قوم خويش را گرد كرد و گفت كه ما كجا همى شويم ، پيش ما بيابان و باديهء بىآب ، و همه از تشنگى بميريم ! من اين خواستهء نعمان بديشان سپارم ، شما خويشتن را در باديه هلاك مكنيد . ايشان را از آن سخن عار آمد و گفتند : تو زنهار مشكن كه ما بازگرديم و تا جان داريم حرب كنيم . بازگشتند و پيش سپاه اياس آمدند و آن روز حرب كردند . عجم و سپاه اياس همه تشنه شدند ، و هر كه از عرب با سپاه اياس بود همه را سخت اندوه آمد كه سپاه عرب هزيمت شده بودند . اياس از آن چاههاى ديگر آب طلب كرد و هيچ نيافت ، و سپاه عرب و عجم همه گرد شدند . اياس به هانى كس فرستاد و گفت : از سه كار يكى بكنيد ، يا تركهء نعمان باز دهيد تا بازگرديم و من از كسرى گناه شما بخواهم تا از گناههاى شما بگذرد ، يا چون شب آيد بگريزيد و هر كجا كه خواهيد برويد تا من بهانه كنم كه بگريختند و ايشان را اندر نيافتند ، يا حرب را بياراييد . ايشان همه با حنظله و هانى گرد آمدند و گفتند : اگر